تبليغاتX
نارفیق
اجتماعی
سلام

...و شاید آخرین سلام به شما عزیزان که همیشه با نظرات قشنگتون به من دلگرمی میدادید..

از همه شما دوستان تشکر و خدا حافظی میکنم..

مرسی...و..خدا نگهدار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

جدیدترین شوخی احسان عاشق؟؟؟یه مژده برای علاف ها!!!

  اگر مطمئن هستید کلیک کنبد!

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

 

ما شاخه ای از ایل شقایق هستیم

با دردسر عشق موافق هستیم

در پرده چرا سخن به گوییم با هم

بگذار همه بدانند عاشق هم هستیم  

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

 

یک شاخه گل سرخ کافیست تا دوباره شعر بگویم و چند

قطره باران شبانه تا دوباره عاشق شوم ِ یک پنجره باز

کافیست تا دوباره عطر تورا نقاشی کنم وچند برگ زرد

رهاشده درباد تا دوباره قدر بهار رابدانم نگاه کن!

آفتاب ساعتهاست که پشت در اتاقم ایستاده است و

گنجشکهای بی پناه بالهایشان را به شیشه پنجره

چسبانده اند .کتابهادر قفسه کتابخانه ام آوازمی خوانند

دلم می خواد سقف را یکبار بردارم تادستهایم بی هیچ

مانعی آسمان را لمس کنند .

سیبهای سرخ را ببین ! آیا به یاد درختان بلند قامت

بهشت نمی افتی ؟ و آن روزها که نگاهمان به نگاه خداوند

می افتاد ؟ یاد آن جاده ها به خیر که به هیچ

مضایقه ای مارا به سلامت از دره های شیطان عبور

می دادند و به زنبقهای سبز فطرت می رساندند.

یاد اشکها به خیر که از هزار ستاره روشن تر از هزار

در یا آبی تر بودند...

نگاه کن ! نامت را به وضوح روی بوسه های کوچکم  

نوشته ام وهمه واژهایم دارند به سوی تو می آیند

می دانم که حصارهای چوبی شب خواهد شکنند و دختر زیبای

صبح روی صندلی با شکوه افق خواهد نشست

چه آفتاب بتابد چه نتابد . چه مردم تولد ماه را جشن

بگیرند چه نگیرند من عاشقانه هایم راروی یک تکه پوست

پرتقال جای خواهم داد ......

 احسان..

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

چشمهایت عجب رویایی ست  

جلوه روشن اهورایی ست 

مهربان و نجیب و بی کینه است

محرم افتاب و آیینه است

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

 

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است

          بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است

دیشب جمال رویت تشبیه به ماه کردم

               تو خود ماه بودی  من اشتباه کردم  

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

 

دلم براي تنهايی ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهايی چيست ؟  که هيچکس او را نميخواهد

ديشب تنهايی از اتاقم گذشت دنبالش دويدم ولی

او رفته بود .

تنهای تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه

پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم

آخر او از تنهايی مرده بود تنهايی مرد

و من تنها تر شدم....

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

سلام و عرض ادب

مرسی که قابل دونستید و حداقل شما حرف دل و عقیدتون رو ابراز کردین

اول اینکه ن..ا و غریبه  همون ندا هستش !! و با اون نکته ای که در مورد اون ذکر کردین موافقم

اگر لطف کنین ایمیل یا مشخصاتتون رو لطف کنین !!

مرسی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

سلام..و عرض ادب

با ایده و طرز فکرتون موافقم..ولی باید رفتار آدمارو بر اساس شناختی که بهشون داریم  بسنجیم و یا قضاوت کنیم

المیرا خانم یکی از بهترین دوستان بنده و مشوق من در وب هستن..پس نمیشه گفت که من و ایشون حتما باید رابطه عشقی باهم داشته باشیم

و ازت خواهش میکنم همه رو با یه چشم نبینی!!

مرسی...احسان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

گفتم

         Go to fullsize image    دوستت دارم چه عاشقانه ... پذيرفتي چه فريبنده ... آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه ... همه چيزم شدي چه زود ... به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم چه حقيرانه ...  واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه ... و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

قرار است امشب دو ماهی بمیرند
که دیگر سراغی ز دریا نگیرند
قرار است چشمان ما بسته گردند
اگر چه پر از آرزوهای پیرند
و بوی جهنم که آید از این شهر
و مردان اینجا چه نا سر به زیرند
تمام فصولی که می آید امسال
بدون شک از ابتدا سردسیرند
بعید است امسال دستان سردم
بدون بهار شما جان بگیرند
و یک سال دیگر گذشت و نفسهام
از این لحظه های پر از غصه سیرند
شب سرد و بی انتهای زمستان
قدمها مردد ولی ناگزیرند
دو خط موازی رسیدن ندارند
دو خط موازی فقط هم مسیرند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

همیشه اگر از زمین رو به بالا به سوی آسمان پرواز کنی می بینی که بعد از یک حد خاص دیگر ابری وجود ندارد. پس اگر آسمان دلت ابری شد با ابرها نجنگ. فقط سعی کن اوج بگیری
دریا صبور و سنگین می خواند و می نوشت ....من خواب نیستم خاموش اگر نشستم مرداب نیستم روزی که بر خروشم و زنجیر بگسلم روشن شود که آتشم و آب نیستم
وقتي خبر مرگ عزيزي پخش مي شود آنكه جاهل است مي گريد‌ آنكه عاقل است عبرت مي گيرد آنكه عارف است به وجدمي آيد وآنكه عاشق است غزل وصال سرمي دهد
انسانها سخنان شما را فراموش می کنند. انسانها عمل شما را فراموش می کنند. امـــــــا٬ آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آوردید
با وسيعتر شدن ساحل تنهايی بزرگ نمی شود دريايی
که در کنار داری بزرگتر خواهد شد

ال...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

همه رفتند کسی دور و برم نیستey eshghe man ey ziba niloufare man  




چنین بی کس شدن در باورم نیست

المیرا..اح

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

سلام دوستان
 
امیدوارم حالتون خوب باشه و از عکسی که بعد از این چند روزی که نبودم می ذارم لذت ببرید:
 
 
 
 
انصافا جمله ی قشنگیه ...!
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

 

 

بوسه مگر چیست ؟

               فشار دو لب

                             این که گنه نیست

                                               چه روزو چه شب

 

 

                                            

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد

 کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

¤¤¤

تحمل  تنهایی  از  گدایی  دوست  داشتن  بهتره !


ن د........
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

 
 
میخواهم چند خطی برایت بنویسم. اگر چه شاید هرگز آنرا نخوانی! تو فرسنگها از من دوری و من تنها، مملو از احساس به تو در اینجا ماندگارم.
*** چه کوتاه بود آمدنت وچه شیرین بود خاطرات با تو بودن. نمی‌دانم و ندیدم که تو از کجا آمدی. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. من بی تفاوت از کنار تو می‌گذشتم که ناگاه چشمهایت را در میان انبوهی از نگاه دیدم. نگاهم در نگاهت تلاقی یافت و شور و اشتیاقی وصف ناپزیر در وجودم شعله کشید. من که حتی سنگینی قدمهای خود را احساس نمی‌کردم، به ناگاه تمام وجودم احساس شد.
نیروئی مرا به سویت فرا می‌خواند. دریچه‌ای که به سوی تو گشوده می‌شد، متفاوت از گذشته می‌نمود. گویی اگر این دریچه را بگشایم لحظه‌ای از بهشت را تجربه خواهم کرد.
من که در سخت‌ترین شرایط بی‌تفاوت از هر نگاهی می‌گذشتم و خود را ملزم به طی کردن یک راه بیهوده می‌دانستم، چگونه امروز که فارغ از مشکلاتم بودم و با خود عهد کرده بودم خلایر وجودم را خالی نگاه دارم به ناگاه بسوی تو کشیده شدم.
در میان موجی از انتظار تنها ترا می‌دیدم و به هر سویی می‌چرخیدم نگاهت را جستجو می‌کردم. سنگینی نگاهت برایم چون نوازشی دلنشین بود، اما وانمود می‌کردم که آنرا حس نمی‌کنم. تمام وجودم جستجوگر و مشتاق بود.
چه ساده باب آشنایی باز شد. ناگهان از کویری خشک و بی‌عاطفه به دنیایی سراسر شور و هیجان پا نهادم. تو دریچه‌ای از عشق را برویم گشودی و پس از سالها تنهائی دستم را گرفتی و آرام و بی پروا در باغی با نام بهشت به حرکت وا داشتی.
تو چون فرشته‌ای در اطراف وجودم بال گشودی و روحم را به سادگی قرنها تسخیر نمودی. می‌دیدم که چگونه هاله‌ای در وجودت مرا محصور ساخته. تمام آنچه را تجربه می‌کردم گوئی که قبلاّ در رویاهایم دیده بودم و حال چه ساده به واقعیت پیوسته بود. همه چیز آرام بخش بود. می‌دیدم در عالمی که انسانها بی‌تفاوت بهم از کنار هم می‌گذرند، تو چگونه با نگاهت به من یاد آور شدی که من هستم! منی که خود را فراموش کرده بودم. چه چیز تو را به تعجب وا داشته؟ تو در این مدت کوتاه تمام آنچه آرزویش را داشتم به من هدیه کردی. مرا از مرز نیستی به اوج هستی کشاندی.
تو آمدی در حالیکه پیامی با تو همراه بود. همه چیز آنقدر سریع اتفاق افتاد که گاه فکر می‌کنم شاید یک رویای شیرین بود و شاید روزنه‌ای از امید به فردا. فردایی که در آن بتوان عشق را لمس کرد و حقیقت جاودانه بودنش را ستود.
اما، آنچه از تو برای همیشه به یادگار در پیش من باقی است پیام توست. اینکه «نگذار که تو آخرین حلقه زنجیر عشق باشی».
ترا به خدا می‌سپارم که روزی ترا به خلوت من دعوت کرد
کسی که با تو به اوج عشق رسید
 
                                               المیرا...
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

 
اگر بگوئيم امضا هر شخص معرف اوست ، زياد بي راه نگفته ايم . اين نشانه هويت را معمولا در انتهاي يک قرار داد يا سند و يا عهد و پيمان درج مي کنند . در شکل و نوع اين هويت شاخصهايي مانند قوميت ، نژاد ، آداب و رسوم ، فرهنگ ، شغل و ميزان سواد و معلومات معمولا نقش بسزاي دارد . اما شايد براي شما جالب باشد که بدانيد افراد و چهرهاي مشهور و محبوب داراي چه نوع امضائي هستند . گزارش تصويري زير از نمونه امضا تعدادي از چهره اي سرشناس و محبوب کشورمان مي باشد.
 

t-1-amza1.jpg

t-1-amza2.jpg

t-1-amza2.jpg

t-1-amza2.jpg

t-1-amza2.jpg

t-1-amza2.jpg

t-1-amza2.jpg
t-1-amza2.jpg

t-1-amza2.jpg

t-1-amza2.jpg
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 





Powered by WebGozar

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

کدهای خفن جاوا اسکریپت

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي

 به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.

 به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.

 به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.

 به عاشقي گفتند : عشق چيست؟چيزي نگفت. آهي کشيد و سخت گريست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

عاشقم

دوستت دارم گفتي خوب كه چي ! گفتم عاشقتم گفتي آدم زياده ! گفتم معتاد نگاهتم گفتي نگات خماره ! گفتم دارم از عشقت ميميرم گفتي يكي از مزاحم هام كم ميشه ! بعد از اون روز با خودم عهد كردم كه ديگه عاشق نشم . ديگه چشمهاي كسي رو نگاه نكنم . ديگه باور نكنم . . . . به خودم گفتم تو ميتوني عاشق خيلي چيزا باشي : عاشق نوشتن , عاشق خوندن , عاشق شعر , عاشق مرغاي عشقم كه كنارم نشستن و دارن نگام ميكنن , عاشق طبيعت , گل و حتي خار و بيشتر از همه خدا ولي ديگه عشق....نه ! !

 

آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن

 

وقتي مي خواستم زندگي کنم راهم را بستند.

 وقتي مي خواستم به راستي سخن بگويم گفتند دروغ است.
وقتي مي خواستم از عشق سخن بگويم گفتند گناه است.
وقتي مي خواستم گريه کنم گفتند ديوانه است.
حال که هيچ نمي گويم مي گويند عاشق است!!!

 

 

به صداي من کمي گوش بده

دل به اين خسته خاموش بده

ببين از چي مي خونم براي تو

اي همه هستي من فداي تو

به پاي چوبي من تبر زده نگاه تو

من نمي تونم برم اما تو هي ميگي برو

آخه من کجا برم هر جا برم بازم تويي

پيش پاي لنگ من يکه تنها مي دويي

تو و فاصله با هم يکي شديد

من و پاهام به رسيدن نا اميد

کاش ميشد مي رسيدم تا بدونم

تو فاصله با هم چيا مي گيد

 

گفتم تو شیرین منی  

گفتی تو فرهادی مگر؟

گفتم خرابت میشوم

 گفتی تو آبادی مگر؟

گفتم ندادی دل به من 

گفتی تو جان دادی مگر؟

گفتم ز کویت میروم

گفتی تو آزادی مگر؟

گفتم فراموشم نکن 

 گفتی تو در یادی مگر؟

گفتم خاموشم سالها

گفتی تو فریادی مگر؟

گفتم که بر بادم مده

 گفتی نبر بادی مگر؟

گفتم كه این آف رو بخون

گفتی كه الافم مگر؟!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

نام عنصر: زن

وزن اتمي : ۶/۵۳كيلوگرم در حالت استاندارد-اما داراي انواعي از ۴۰ تا ۲۰۰ كيلوگرم.



خواص فيزيكي

۱- شكل ظاهري: سطح آن معمولا با لايهاي از مواد رنگي پوشيده شده است.(کرم)

۲- نقطه جوش وانجماد: بي دليل و ناگهاني جوش مي آورد؛بي دليل و ناگهاني منجمد مي شود.

۳-مزه: در صورت كاربرد نادرست-به شدت تلخ است.

۴- تغيير پذيري: بي نهايت

۵- ضربه پذيري: صفر



خواص شيميايي

۱- ميل تركيبي شديدي نسبت به طلا-نقره و مجموعه اي از سنگهاي قيمتي دارد.

۲- مقادير زيادي از مواد گران بها را جذب ميكند.

۳- ممكن است بي دليل و ناگهاني منفجر شود.

۴- بيشترين ميزان اكسيد كنندگي پول را دارد.



كاربردهاي معمول


۱- در شرايط عادي خنثي است.

۲- در برخي موارد زينت است.(به مقدار خیلی کم)

۳- از قوي ترين مواد پاك كننده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

تو کتاب خوندم سیگار بده دیگه سیگار نکشیدم

تو کتاب خوندم مشروب بده دیگه مشروب نخوردم

تو کتاب خوندم دختر خوبه دیگه کتاب نخوندم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  | 

 

1-دخترها خیلی دوستدارن جای پسرها باشنداماپسرهااصلادوست ندارن جای دخترها باشند.

2-اگر یه دختر یک مشکل غیرقابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه امایه پسراگر یه مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانوادهاش رو از خونه فراری میده.

3-یه دختر اگر دو مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دوتا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانوادهاش رو میکشه.

4-یه پسر اگر 3تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میادوزندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند وبه سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاه تره.

6-دخترا می خوان سرپسرا کلاه بذارن اما در نهایت سره خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای رو که میبینن کلاه بذارن ودر نهایت موفق میشن.

7-سلام به همه خواننده ها

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم وگوش وابرو ودماغ ودهن و........هست.

9- دخترا با اینکه از پسرا بیشتر قوانین راهنمایی ورانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن ودر هر تصادف رد پای یه دختر به چشم میخوره.

10- دخترا فکر میکنن بهترین راه برای  داشتن یه رابطه خوب و مداوم صداقت وراستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستن بهترین راه دروغگویی وگرفتن سوتی از طرفه مقابله!

11- دخترا از درس ومدرسه بیزارن ولی پسرها از درس ومدرسه فراری هستن!

12-پسر ها به هم حسودی نمیکنن ولی دخترا به هم حسودی میکنن.

13-دخترها زیر بار حرف زور میرن ولی پسر ها خودشون حرف زور میزنن.

14-اگر یه دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسرها در یک جمع فقط سوتی میدن.

15-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18-یه دختر اگه با دوست پسرش به هم بزنه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دیگه دوست میشه.

19-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه ساعت 7 اما اگریه دختر ازش ساعت بپرسه میگه سا عت 7و2ودقیقه و 24 ثانیه و اینم شماره تلفن من...... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

20- دختر ترشیده میشه اما پسر نه!

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه پسره فکر میکنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم ورو هستش!

22- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمیفهمند میزن زیر خنده ومیگن خیلی با حال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص میخورن وفکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

 

 

آينده
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود

موفقيت
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي راپيدا كند


دست خط
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد


آينه
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها،


پذيرش اشتباه
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است


پرداخت صورتحساب ميز
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند


پول
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط رسوای آلم  |